به تالارهای گفتگوی پرشین پت خوش آمديد . جهت استفاده از تمامي امكانات لطفا ابتدا عضو شوید . برای عضویت اینجا را کلیک کنید !

 

بازگشت   تالار گفتگوی پرشین پت » تالارهای متفرقه » Fun Club



Fun Club این تالار برای دوست داران حیوانات و کاربران سایت یک نوع زنگ تفریح و سرگرمی بحساب میاد با رعایت قوانین مدیریت : My PeT مدیر تالار :پریا - behnaz

پاسخ
قدیمی 2nd August 2009, 01:56 PM   #1
more575

کاربر تازه آشنا

کاربر تازه آشنا

 
more575 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
ارسال ها : 109
تشکر: 267
268 بار در 101 پست از ایشان تشکر شده است
امتیاز: 1,624, سطح: 24
امتیاز: 1,624, سطح: 24 امتیاز: 1,624, سطح: 24 امتیاز: 1,624, سطح: 24
صعود به سطح بالا: 25%, 76 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 25% صعود به سطح بالا: 25% صعود به سطح بالا: 25%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض حکایت یه پسر 17ساله

سلام بچه ها
میخوام این جا یه داستان بگذارم
که نزدیک به زندگی خودمه





یه روزی بود از روز های خدا
ولی خوب یه فرقی داشت یکی به دنیا میومد یکی میرفت
چه میشد کرد روزگاره میگذره
توی اون روز نمیدونم چی شد
به این دنیای پوچ بی معنی یکی پا گذاشت
اون زمانی فهمید که چیه و کیه دید که داره با زندگی دستو پنجه نرم میکنه
که آیا زندگی کنه یا نه ؟؟؟
روز ها شب ها براش شده بودن کابوس
اون موقع تو اوج بدبختیش عاشق میشه
ولی همه فکر میکنن عاشقی برای آدم بزرگاست
چون بزرگن چون عقل دارن چون ......
ولی خوب اون توی 12 سالگی عاشق شد ولی نفهمید تا اینکه به سن 14 رسید
اون پسر با یه مرد عجیب الخلقه دوست شد ولی خوب زندگیش اجازه این دوستی رو نداد
بعد از اون با عشقش یه دوستی به وجود آورد که هیچ کس نمیتونست بهمشون بزنه
تا چند سال بعد که اون داشت میرفت توی 16 یا 17 سالگی
اینم بگم که دور بر اون پسر خیلی ها بودن که فکر میکردن خیلی میدونن وخیلی بزرگن ولی دراشتباه بودن کوچک ترین آدم های روی زمین بودن که دور اون پسر جمع شده بودن و به قول خودشون راهنماییش میکردن
اون پسر همه چیزشو فراموش کرده بود . زندگیش شده بود عشقش
مریضیش رو یادش رفته بود
اون حالا خیلی دوست داشت وخیلی قدرت
چون اون مرد عجیب بهش یاد داد که توی زندگیش چه طوری باشه همیشه برای یه لحظه تمرکز کنه
اون موفق بود توی همه چیز
به جایی رسیده بود که از پدرش بیشتر ثروت داشت
ولی به کسی نگفت
چون دوست نداشت کسی بدونه
ولی یه روزی یه خبری اون رو بهم زد ولی باز هم گفت عشقش نمیتونه اون کار رو کرده باشه که بهش گفتن چون دوستش داشت
غیر از اون کسی رو نداشت که بتونه با هاش حرف بزنه
روزگار خواست که از هم جداشن و اون پسر بدون چون چرا قبول کرد
شب روز براش فرقی نداشت
اون پسر شاد به یه آدم افسرده و گوشه گیر تبدیل شد
به زمین زمان گیر میداد
فقط به زمان فکر میکردکه چه دیر میگذره
تا اینکه دوباره توی یه مهمونی عشقش رو دیدی
دوباره از خود بیخود شد و تاقط اون حرفای اطرافیان نداشت
چند روز بعد از اون مهمونی
خبری بهش رسید که به بیمارستان راهیش کرد
چند تا مرفین به اون زده بودن
تا صبح اون روز که بتونه سر پا باشه
زمانی که چشم هاشو باز کرد بیشتر دوستاش پیشش بودن
چون اون برای همه شون ارضش داشت ولی خودش نمیدونست
حتی اون کسی فکروش رو نمیکرد اون جا بود
از بیمارستان که بیرون اومد گفت بریم بهشت زهرا
همه با هاش مخالف بودن ولی خوب
ولی توی اون جمع حق با اون بود چون عشقش با اون.......
زمانی که رسید به بهشت زهرا اول رفت سر خاک یکی از دوستاش که برای هم جون میدادن
اون بیماری داشت سرطان خون
بعد از اون که سر خاک رفیقش فاتحه خواند
رفتن به سمت جایی که آدم هارو میشورن
وقتی یه سری از آدم هارو دید نتونست روی پای خودش وای سه
ولی به سختی خودش رو نگه داشت
زمانی که دورو بر خودش رو نگاه کرد دید که تمام رفقاش
تمام نامردایی که حالا مرد شده بودن اونجا بودن و توی چشماشون یه حلقه کوچک از اشک جمع شوده بود
وقتی روی یه تیکه فلز مشکی اسم عشقشو نوشته بودن
دیگه تاقت نیاورد با تمام وجودش داد زد کسی رو صدا زد که سالها بود فراموشش کرده بود
هر کسی که اون لحظه اون جا بود به طرف دیودند
ولی اون دوباره داد زد
توی داد زدناش یه چیزی گفت
گفت یادته گفتی هر موقع خواستم برم باهات خدا حافظی میکنم یادته
ولی کسی جوابش رو نداد
هیچ کس هیچ کس
اون بی هوش شد وقتی بیدار شد دید توی خونه یکی از دوستاشه
ساعت 2 بعد از ظهره همون روزه
لباسش رو پوشید گفت بیریم خونشون
وقتی رسیدن دم خونه عشقش بغض داشت خفش میکرد تمام خاطراتشون مثل کابوس جلوی چشماش بود
نتونست بره توی خونه جلوی در وایستاد پدر عشقش اومد جلوی در زبونشون بند اومده بود
آخه میدونید چرا توی این چند سال اون پدر عشقش رو ندیده بود ازش شنیده بود ولی ندیده بودش
پدر عشقش همون مرد عجیب بود که رفته بود خارج حالا بعد از چند سال برگشته بود برای ختم دخترش
وقتی اون پسر دیدش انتظار داشت بزنه توی گوشش ولی اون مرد بغلش کرد گفت خیلی چیز هارو میدونم
تو مردی چیزی که تو هستی من نیستم
تو اول از همه رفقایی داری که حتا منی که 49 سالمه ندارم
تو کسی بودی که وقتی سر طناب زندگی رو دادم دستت تا آخرش رفتی ولی من نه

چند هفته بعد از اون جریان ها به خونشون میره

با کمال خوشحالی چون نمیخواست مادر پدرش بدونن
فردای همون روز باهاشون تماس میگیرن که شوهر خالش هم .....
اون پسر سعی کرد که توی اون ختم باشه
......
ادامه دارد
البته اگه ادامش رو خواستید میگذارم
more575 ?????? ???   پاسخ با نقل قول
4 کاربر برای این پست سودمند از more575 عزیز تشکر کرده اند:

تبلیغات ...
قدیمی 2nd August 2009, 02:17 PM   #2
natasha

کاربر ارشد

کاربر ارشد

 
natasha آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: تهران
ارسال ها : 5,478
تشکر: 4,751
7,129 بار در 2,169 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 26,469, سطح: 100
امتیاز: 26,469, سطح: 100 امتیاز: 26,469, سطح: 100 امتیاز: 26,469, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

حتما بزارید
من خیلی دوست دارم ادامشو بخونم
__________________
zenDegI $@kHtE o TalKhE
natasha ?????? ???   پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از natasha عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 2nd August 2009, 02:22 PM   #3
Arvin_Nejatgar

کاربر تازه آشنا

کاربر تازه آشنا

 
Arvin_Nejatgar آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: استان البرز
ارسال ها : 309
تشکر: 495
884 بار در 228 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 2,947, سطح: 35
امتیاز: 2,947, سطح: 35 امتیاز: 2,947, سطح: 35 امتیاز: 2,947, سطح: 35
صعود به سطح بالا: 36%, 103 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 36% صعود به سطح بالا: 36% صعود به سطح بالا: 36%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

دوست عزیز خوشحال میشیم ادامه اش رو بذارید
__________________




* دستهایی که کمک می کنند ، مقدس ترازلبهایی هستند که دعا می کنند *



Arvin_Nejatgar ?????? ???   پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از Arvin_Nejatgar عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 2nd August 2009, 02:38 PM   #4
هوریار
تیم مدیریت سایت
 
هوریار آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2007
ارسال ها : 26,743
تشکر: 31,081
34,745 بار در 8,573 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 110,258, سطح: 100
امتیاز: 110,258, سطح: 100 امتیاز: 110,258, سطح: 100 امتیاز: 110,258, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 94%
فعالیت: 94% فعالیت: 94% فعالیت: 94%
پیش فرض

به فان کلاب منتقل شد.
__________________
وبلاگ من

[مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید]




آنکه "می تواند" انجام می دهد و آنکه "نمی تواند" انتقاد می کند .

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،
پررنگ ها را میبینیم،
سخت ها را میخواهیم.
غافل از اینكه خوبها آسان میآیند،
بی رنگ می مانند
و بی صدا می روند !
هوریار ?????? ???   پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از هوریار عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 2nd August 2009, 08:10 PM   #5
more575

کاربر تازه آشنا

کاربر تازه آشنا

 
more575 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
ارسال ها : 109
تشکر: 267
268 بار در 101 پست از ایشان تشکر شده است
امتیاز: 1,624, سطح: 24
امتیاز: 1,624, سطح: 24 امتیاز: 1,624, سطح: 24 امتیاز: 1,624, سطح: 24
صعود به سطح بالا: 25%, 76 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 25% صعود به سطح بالا: 25% صعود به سطح بالا: 25%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

مرسی هوریا جان
__________________
اسم : گمنام.
شهرت : گداي محبت .
نام پدر : درويش تنها.
نام مادر : سلطان غم.
تاريخ تولد : سال غم واندوه.
محل تولد : خواب هاي عشق گمشده.
جرم : به دنيا آمدن .
مدرسه:دانشگاه علوم عشق بازي.
محکوميت : دوست داشتن.
از دادگاه : دل دادگان.
به دنبال چه هستي : عشقم.
در پايان صحبتي اگر داري بگو : به او بگوييد دوستش دارم.
more575 ?????? ???   پاسخ با نقل قول
قدیمی 2nd August 2009, 08:33 PM   #6
Daniz
کنترل پست مدیران
 
Daniz آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2006
ارسال ها : 25,854
تشکر: 18,810
21,957 بار در 6,361 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 77,285, سطح: 100
امتیاز: 77,285, سطح: 100 امتیاز: 77,285, سطح: 100 امتیاز: 77,285, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 27%
فعالیت: 27% فعالیت: 27% فعالیت: 27%
پیش فرض

گريه ام گرفت
__________________
میشنوی؟
صدای پای عمو نوروز و حاجی فیروزه که داره میاد
شاد باش



Daniz ?????? ???   پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از Daniz عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 2nd August 2009, 08:38 PM   #7
natasha

کاربر ارشد

کاربر ارشد

 
natasha آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: تهران
ارسال ها : 5,478
تشکر: 4,751
7,129 بار در 2,169 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 26,469, سطح: 100
امتیاز: 26,469, سطح: 100 امتیاز: 26,469, سطح: 100 امتیاز: 26,469, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط Daniz نمایش پست ها
گريه ام گرفت
این خته احشاشاتی نباش دنیز جان
__________________
zenDegI $@kHtE o TalKhE
natasha ?????? ???   پاسخ با نقل قول
قدیمی 12th August 2009, 01:35 AM   #8
more575

کاربر تازه آشنا

کاربر تازه آشنا

 
more575 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2009
ارسال ها : 109
تشکر: 267
268 بار در 101 پست از ایشان تشکر شده است
امتیاز: 1,624, سطح: 24
امتیاز: 1,624, سطح: 24 امتیاز: 1,624, سطح: 24 امتیاز: 1,624, سطح: 24
صعود به سطح بالا: 25%, 76 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 25% صعود به سطح بالا: 25% صعود به سطح بالا: 25%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

کس دیگه ای نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قشنگ نبود؟
__________________
اسم : گمنام.
شهرت : گداي محبت .
نام پدر : درويش تنها.
نام مادر : سلطان غم.
تاريخ تولد : سال غم واندوه.
محل تولد : خواب هاي عشق گمشده.
جرم : به دنيا آمدن .
مدرسه:دانشگاه علوم عشق بازي.
محکوميت : دوست داشتن.
از دادگاه : دل دادگان.
به دنبال چه هستي : عشقم.
در پايان صحبتي اگر داري بگو : به او بگوييد دوستش دارم.
more575 ?????? ???   پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از more575 عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 12th August 2009, 01:47 AM   #9
natasha

کاربر ارشد

کاربر ارشد

 
natasha آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: تهران
ارسال ها : 5,478
تشکر: 4,751
7,129 بار در 2,169 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 26,469, سطح: 100
امتیاز: 26,469, سطح: 100 امتیاز: 26,469, سطح: 100 امتیاز: 26,469, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

ادامشو نمیگی ؟ دلم آب شدا
__________________
zenDegI $@kHtE o TalKhE
natasha ?????? ???   پاسخ با نقل قول
قدیمی 13th August 2009, 04:27 PM   #10
tabasom
كانديد معاونت
 
tabasom آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: مشهد
ارسال ها : 3,970
تشکر: 6,116
1,667 بار در 409 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 4,385, سطح: 44
امتیاز: 4,385, سطح: 44 امتیاز: 4,385, سطح: 44 امتیاز: 4,385, سطح: 44
صعود به سطح بالا: 45%, 15 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 45% صعود به سطح بالا: 45% صعود به سطح بالا: 45%
فعالیت: 19%
فعالیت: 19% فعالیت: 19% فعالیت: 19%
پیش فرض

خیلی غم انگیز و قشنگ بود منتظر ادامش هستم
tabasom ?????? ???   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
17ساله, یه, پسر, حکایت

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
عروس هلندی timotian تالار پرندگان خانگی(pet birds) 490 دیروز 12:16 AM
♥ ♥ دل نوشته ♥ ♥ مهتاب Fun Club 689 19th March 2010 03:33 PM
100 ها میلیون پسر بیش از دختر در قاره آسیا soniha_pe گفتگوی آزاد 26 4th January 2009 07:25 PM
حالا دیگه نمیشه بخندی... mania آرشیو موضوعی 0 5th September 2008 05:34 PM
علل افزایش تولد نوزاد پسر در 30 ساله اخیر هوریار آرشـیــو 1 21st July 2008 05:41 PM


اکنون ساعت 11:07 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Forum SEO by Zoints



1 2 4 7 8 9 11 12 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 72 73 74 75 77 78 84 85 86 87 88 89 90 91 94 95 96 97 98 99 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 126 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 142 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 157 158 159 161 162 163 164 167 168 169 170 171 172 174 175 176 177 178 179 181 182 183 184 185 186 187 188 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 210 212 213 214 216 217 218 219 220 221 222 224 225 226 227 228 229 230 231 232