به تالارهای گفتگوی پرشین پت خوش آمديد . جهت استفاده از تمامي امكانات لطفا ابتدا عضو شوید . برای عضویت اینجا را کلیک کنید !

 

بازگشت   تالار گفتگوی پرشین پت » تالارهای متفرقه » Fun Club



Fun Club این تالار برای دوست داران حیوانات و کاربران سایت یک نوع زنگ تفریح و سرگرمی بحساب میاد با رعایت قوانین مدیریت : My PeT مدیر تالار :پریا - behnaz

پاسخ
قدیمی 28th October 2008, 10:28 AM   #1
پریا
مدیریت اجرایی
 
پریا آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2008
محل سکونت: ایران - اراک
ارسال ها : 20,009
تشکر: 24,482
27,943 بار در 6,373 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 69,127, سطح: 100
امتیاز: 69,127, سطح: 100 امتیاز: 69,127, سطح: 100 امتیاز: 69,127, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 70%
فعالیت: 70% فعالیت: 70% فعالیت: 70%
Talking زوجهای جوان بخوانند(طنز)

شریک


در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.


بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:


«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»


پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.


یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.


پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.


سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.



پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.


پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »


مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.



بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»


همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»


پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»


- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک

هستید . منتظر چی هستید؟ »


پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»

[مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید]
__________________
.
.
.

ماهی قرمز نخرید


سهم این قرمز زیبا ، تنگ شیشه ای نیست


.
.
.


اون حیوون کوچولو
می تونه نیمه گمشده ای از زندگی تو باشه ..

پریا ?????? ???   پاسخ با نقل قول
9 کاربر برای این پست سودمند از پریا عزیز تشکر کرده اند:

تبلیغات ...
قدیمی 17th November 2008, 02:01 PM   #2
bahar-m

کاربر موثر

کاربر  موثر

 
bahar-m آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2007
ارسال ها : 1,497
تشکر: 2,510
2,749 بار در 643 پست از ایشان تشکر شده است
امتیاز: 9,983, سطح: 69
امتیاز: 9,983, سطح: 69 امتیاز: 9,983, سطح: 69 امتیاز: 9,983, سطح: 69
صعود به سطح بالا: 70%, 267 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 70% صعود به سطح بالا: 70% صعود به سطح بالا: 70%
فعالیت: 3%
فعالیت: 3% فعالیت: 3% فعالیت: 3%
پیش فرض داستان جالب _ شراکت

شــــریــکـــــــــــ

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.

بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند:

«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.

یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.

سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»

پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »

پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»
bahar-m ?????? ???   پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از bahar-m عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 8th December 2009, 03:36 AM   #3
Dr.liOn
مدیر ناظر - تالار دامپزشکی دامهای بزرگ, تالار علوم پایه
 
Dr.liOn آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
ارسال ها : 10,865
تشکر: 8,726
8,201 بار در 2,077 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 28,266, سطح: 100
امتیاز: 28,266, سطح: 100 امتیاز: 28,266, سطح: 100 امتیاز: 28,266, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 100%
فعالیت: 100% فعالیت: 100% فعالیت: 100%
پیش فرض داستان شراکت یک زوج سالمند

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»

[مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید]
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»

__________________
[مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید]
Dr.liOn ?????? ???   پاسخ با نقل قول
12 کاربر برای این پست سودمند از Dr.liOn عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 8th December 2009, 05:00 AM   #4
bita.b.m
مدیر تالار
 
bita.b.m آواتار ها
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: تهران.منطقه 2/گیشا
ارسال ها : 8,296
تشکر: 6,493
9,186 بار در 1,697 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 25,367, سطح: 100
امتیاز: 25,367, سطح: 100 امتیاز: 25,367, سطح: 100 امتیاز: 25,367, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 59%
فعالیت: 59% فعالیت: 59% فعالیت: 59%
پیش فرض

جالب بود ممنون
__________________
ماهی جوون.......
آبی دریا رو فراموش نکنی!!!!!!!!




bita.b.m ?????? ???   پاسخ با نقل قول
2 کاربر برای این پست سودمند از bita.b.m عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 8th December 2009, 10:34 AM   #5
shishi

کاربر موثر

کاربر  موثر

 
shishi آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: تهران
ارسال ها : 1,589
تشکر: 1,830
941 بار در 266 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 2,391, سطح: 31
امتیاز: 2,391, سطح: 31 امتیاز: 2,391, سطح: 31 امتیاز: 2,391, سطح: 31
صعود به سطح بالا: 32%, 59 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 32% صعود به سطح بالا: 32% صعود به سطح بالا: 32%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

واي خدا يعني دندوناشون هم يكي بوده
__________________
زندگي تراژديست براي آن كس كه احساس ميكند
و
كمديست براي آن كسي كه مي انديشد.....
shishi ?????? ???   پاسخ با نقل قول
3 کاربر برای این پست سودمند از shishi عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 8th December 2009, 02:13 PM   #6
LOVE ANIMALS
کــاربـر مــاه
 
LOVE ANIMALS آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Feb 2008
محل سکونت: تهران
ارسال ها : 3,526
تشکر: 2,012
6,070 بار در 1,408 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 17,636, سطح: 91
امتیاز: 17,636, سطح: 91 امتیاز: 17,636, سطح: 91 امتیاز: 17,636, سطح: 91
صعود به سطح بالا: 92%, 64 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 92% صعود به سطح بالا: 92% صعود به سطح بالا: 92%
فعالیت: 41%
فعالیت: 41% فعالیت: 41% فعالیت: 41%
پیش فرض

چقدر عجیب؟؟؟!!!
__________________
[مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید]
لطفا تا باز شدن كامل عكس شكیبا باشید


LOVE ANIMALS ?????? ???   پاسخ با نقل قول
قدیمی 8th December 2009, 02:22 PM   #7
sssssss

کاربر فعال

کاربر فعال

 
sssssss آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jun 2008
محل سکونت: زنجان
ارسال ها : 720
تشکر: 1,356
880 بار در 314 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 5,352, سطح: 50
امتیاز: 5,352, سطح: 50 امتیاز: 5,352, سطح: 50 امتیاز: 5,352, سطح: 50
صعود به سطح بالا: 51%, 198 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 51% صعود به سطح بالا: 51% صعود به سطح بالا: 51%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
پیش فرض

انتظار نداشتم زن این جواب رو بده.چقدر خوب ای کاش تو واقعیت از این دوست داشتن ها بود
sssssss ?????? ???   پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از sssssss عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 8th December 2009, 02:26 PM   #8
Parparak
معاون تالار
 
Parparak آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
محل سکونت: تهران
ارسال ها : 10,802
تشکر: 10,488
10,604 بار در 2,626 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 29,081, سطح: 100
امتیاز: 29,081, سطح: 100 امتیاز: 29,081, سطح: 100 امتیاز: 29,081, سطح: 100
صعود به سطح بالا: 2%, 0 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2% صعود به سطح بالا: 2%
فعالیت: 67%
فعالیت: 67% فعالیت: 67% فعالیت: 67%
پیش فرض

به حق چیزهای ندیده و نشنیده!!!!!!!!
Parparak ?????? ???   پاسخ با نقل قول
قدیمی 21st January 2010, 04:39 PM   #9
armin_0861

کاربر تازه آشنا

کاربر تازه آشنا

 
armin_0861 آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: تهران - دانشگاه آزاد اراک
ارسال ها : 130
تشکر: 11
313 بار در 100 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 1,137, سطح: 19
امتیاز: 1,137, سطح: 19 امتیاز: 1,137, سطح: 19 امتیاز: 1,137, سطح: 19
صعود به سطح بالا: 20%, 63 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 20% صعود به سطح بالا: 20% صعود به سطح بالا: 20%
فعالیت: 1%
فعالیت: 1% فعالیت: 1% فعالیت: 1%
پیش فرض

به نظر من زیاد عجیب نیست عشق تو اوجش می تونه خیلی از چیزای اینچنینی رو که واسه آدم های دیگه چندش آوره قابل هضم و حتی تحسین برانگیز کنه خود من از نزدیک دیدم که یکی از دوستام و خانمش آدامس جویده شدشون رو با هم عوض می کردند و ...
armin_0861 ?????? ???   پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از armin_0861 عزیز تشکر کرده اند:
قدیمی 22nd January 2010, 01:56 AM   #10
مه لقا

کاربر موثر

کاربر  موثر

 
مه لقا آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Dec 2009
محل سکونت: تبریز
ارسال ها : 2,038
تشکر: 1,605
1,208 بار در 389 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
امتیاز: 3,226, سطح: 37
امتیاز: 3,226, سطح: 37 امتیاز: 3,226, سطح: 37 امتیاز: 3,226, سطح: 37
صعود به سطح بالا: 38%, 124 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 38% صعود به سطح بالا: 38% صعود به سطح بالا: 38%
فعالیت: 12%
فعالیت: 12% فعالیت: 12% فعالیت: 12%
پیش فرض

بابابزرگ من خیلی شوخی میکنه . یادمه وقتی من کوچیک بودم مامانبزرگم همه دندونهاش رو کشید تا دندون مصنوعی بذاره اما بابابزرگم به شوخی جلوش رو میگرفت و میگفت لازم نیست پول اضافی خرج کنی من خودم دندون مصنوعی هام رو بهت قرض میدم.
مه لقا ?????? ???   پاسخ با نقل قول
یک کاربر برای این پست سودمند از مه لقا عزیز تشکر کرده اند:
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
چیز, همه, یک, بخوانندطنز, جوان, داستان, در, روج, زوجهای, سالمند, شراکت

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
تربیت دستی شدن و سخنگویی طوطی خاکستری PersianPet آرشیو 34 26th February 2010 02:47 PM
ماهی زنده، زینت دختران جوان در چین !!!!!! هوریار آرشـیــو 9 2nd March 2009 06:35 PM
ازدواج همزمان پسر 16 ساه با دو دختر جوان!! mahsan66 آرشیو موضوعی 7 28th October 2008 08:09 PM
شگرد مورچه های جوان در مواجه شدن با دشمنان Daniz تالار حشرات 1 20th October 2008 04:22 PM
زوجهای جوان مراقب گربه های خانگی باشند bardia آرشـیــو 8 30th July 2008 07:09 AM


اکنون ساعت 05:20 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Forum SEO by Zoints



1 2 4 7 8 9 11 12 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 72 73 74 75 77 78 84 85 86 87 88 89 90 91 94 95 96 97 98 99 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 126 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 142 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 157 158 159 161 162 163 164 167 168 169 170 171 172 174 175 176 177 178 179 181 182 183 184 185 186 187 188 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 210 212 213 214 216 217 218 219 220 221 222 224 225 226 227 228 229 230 231 232