به تالارهای گفتگوی پرشین پت خوش آمديد . جهت استفاده از تمامي امكانات لطفا ابتدا عضو شوید . برای عضویت اینجا را کلیک کنید !

 

بازگشت   تالار گفتگوی پرشین پت » تالارهای متفرقه » گفتگوی آزاد » آرشـیــو



پاسخ
قدیمی 18th May 2006, 05:48 PM   #1
S.Ahadzadeh

کاربر تازه آشنا

کاربر تازه آشنا

 
S.Ahadzadeh آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2006
ارسال ها : 119
تشکر: 0
85 بار در 47 پست از ایشان تشکر شده است
امتیاز: 4,025, سطح: 42
امتیاز: 4,025, سطح: 42 امتیاز: 4,025, سطح: 42 امتیاز: 4,025, سطح: 42
صعود به سطح بالا: 43%, 75 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 43% صعود به سطح بالا: 43% صعود به سطح بالا: 43%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
Exclamation د’رگل

پيشاني‌ام را به شيشه چسباندم. كوچه سياه بود؛ هيچ در آن نمي‌ديدم. تنها صداي وهم‌انگيز باد بود كه برگ‌هاي خشك را روي زمين مي‌خزاند. هر چه به سياهي خيره شوي فايده‌اي ندارد، هيچ نمي‌بيني مخصوصا اگر پشت شيشه باشي. اما انگار من در يك كوچة آشنا چيزي مي‌ديدم. د’رگل را. همان‌طور كه بيست سال قبل در كوچه مي‌دويد و فرياد «بشين د’رگل! بشين!» و او را كه نشسته بود.

چارده پانزده سال داشت، تازه جوان و بسيار خوش بر و رو. من هم مثل همه دوستش داشتم. بلوچ بود و كارگر منزل برادرم؛ سواد نداشت و من كه دختركي ريزه و يازده ساله بودم مي‌خواستم به او خواندن و نوشتن ياد دهم. كار ما خوب پيش نمي‌رفت. تا مي‌نشستيم به كار، كسي صدايش مي‌زد و او مي‌بايست فرمان را اجرا كند و من هميشه خجالت مي‌كشيدم. هر وقت براي خريد مي‌رفت، همراهي‌اش مي‌كردم. در راه برايم شعرهاي بلوچي مي‌خواند. هنوز هم آن‌ها را به ياد دارم: «ماسي جان چونَ كني؟ ور چي دل خونَ كني؟» آن دو ماه حسابي با هم دوست شده بوديم.

در كمركش كوچة طولاني و پر پيچ و خم ما، خانه‌اي بود با سگي كه هيچ وقت نديده بوديمش، اما صداي پارس او هميشه ما را مي‌ترساند. آن روز در خانه باز بود و سگ هم آزاد. ما كه از جلوي خانه رد شديم، پارس كنان به دنبالمان دويد. من به سرعت فرار كردم و د’رگل را ديدم كه داشت به چنگال سگ ديوانه مي‌افتاد. فرياد زدم: «بشين د’رگل! بشين!» و «اگه بشيني بات كاري نداره.» و د’رگل حرف مرا گوش كرد و نشست. در يك آن سگ به او رسيد و هر دو دستش را روي سر د’رگل گذاشت. خيلي بزرگ بود. نمي‌دانم مي‌خواست او را بدرد يا...؟

د’رگل جيغ زد. من هم همين‌طور. رهگذري به داد د’رگل رسيد و او را نجات داد.

سگ هيچ زخمي و حتي خراشي هم به او وارد نكرده بود. د’رگل به مردمي كه جمع شده بودند، گفت كه من به او گفته‌ام كه بنشيند. به مادرم، برادرم و بقيه هم همين را گفت. همه مي‌خنديدند در حالي كه او واقعا ترسيده بود. من هم همين‌طور. همه مي‌گفتند سگ مي‌خواسته با او بازي كند. اما مشكل مي‌شد به او و من باوراند كه آن هيولا مي‌خواسته بازي كند.

د’رگل با من قهر كرد و پروژة آموزش خواندن و نوشتن فراموش شد. تمامي اعتماد و از آن مهم‌تر محبتي را كه به من داشت، از دست دادم. چند ماه بعد كه برادرش به دنبالش آمد، نمي‌دانم چه به او گفته بود كه برادرش هم مثل خودش نگاهي خشماگين به من انداخت.

چرا به د’رگل گفته بودم «بشين، اگه بشيني سگ بات كاري نداره؟» هيچ كس چنين چيزي را به من نياموخته بود و من خود نيز چنين تجربه‌اي نداشتم. از طرفي خود فرار كردم و در همان حال سعي كردم نظرية عجيب و في‌البداهه ساختة خود را، هر چند ناآگاهانه، روي ديگري آزمايش كنم. د’رگل حق داشت چنين آموزگاري را به دور اندازد. واقعا حق داشت؟ قاطعيت را از من گرفت. شايد او هم گاهي به ياد من مي‌افتد و از خود سئوال مي‌كند كه چرا با من قهر كرده بود.
__________________
Best Regards,
Sam Ahadzadeh
S.Ahadzadeh ?????? ???   پاسخ با نقل قول

تبلیغات ...
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن


اکنون ساعت 06:26 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Forum SEO by Zoints



1 2 4 7 8 9 11 12 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 72 73 74 75 77 78 84 85 86 87 88 89 90 91 94 95 96 97 98 99 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 126 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 142 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 157 158 159 161 162 163 164 167 168 169 170 171 172 174 175 176 177 178 179 181 182 183 184 185 186 187 188 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 210 212 213 214 216 217 218 219 220 221 222 224 225 226 227 228 229 230 231 232