![]() |
|
|||||||
| Fun Club |
![]() |
|
|
#1 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر ارشد تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: تهران
ارسال ها
: 5,473
تشکر: 4,748
7,114 بار در 2,167 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . --------------------------------------------------- - - ------------------------------ تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . --------------------------------------------------- - - ------------------------------ روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . --------------------------------------------------- - - ------------------------------ یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . --------------------------------------------------- - - ------------------------------ نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . --------------------------------------------------- - - ------------------------------ سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود : " تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ...علتش رو نمیدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه ! اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ، عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه ...
__________________
zenDegI $@kHtE o TalKhE
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 24 کاربر برای این پست سودمند از natasha عزیز تشکر کرده اند: |
| تبلیغات ... | |
|
|
|
|
|
#2 | ||||||||||||||||||||
|
معاون تالار حمايت از حيوانات
![]() تاریخ عضویت: Apr 2009
محل سکونت: گيلان هميشه سبز
ارسال ها
: 3,541
تشکر: 3,884
2,095 بار در 459 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
خيلي جالب بود مرسي
![]()
__________________
لطفا ماهي قرمز نخر و آبزيان رو نخور ، چيزاي ديگه اي هم براي خوردن هست . يه كم فكر كن..... لطفا |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
#3 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Jun 2009
ارسال ها
: 15
تشکر: 0
27 بار در 8 پست از ایشان تشکر شده است
|
oh .yah
آره جالب بود .مرسي |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
#4 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر ارشد تاریخ عضویت: Mar 2009
ارسال ها
: 5,064
تشکر: 6,432
5,483 بار در 1,376 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
عزيزم خيلي خيلي خيلي زيبا و پر معنا بود واقعا" ممممممننننووووننننن .
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 5 کاربر برای این پست سودمند از venus7 عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#5 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر موثر تاریخ عضویت: Dec 2008
محل سکونت: تهران - کرج
ارسال ها
: 1,683
تشکر: 2,297
2,486 بار در 663 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
اگر ميدانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش ميکردي و تمامي ذرات وجودت،عشق را فرياد ميکرد
اگر ميدانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را ميشستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد ميدادي اگر ميدانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من میدوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم ...
__________________
گنجشک ها هم عاشق میشوند و گرنه هر صبح برای که بال میگشایند [مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید]
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 5 کاربر برای این پست سودمند از nilufar عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#6 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Jan 2009
ارسال ها
: 109
تشکر: 267
268 بار در 101 پست از ایشان تشکر شده است
|
پانی جان چه فایده
وقتی بگی دوستش داری و اون بگه که داشته باش به من چه تو به درد من نمیخوری یا اینکه بگه من برای خودم رفیق دارم نیازی هم به عشق تو ندارم اون موقع هزار تا درد بد تر از این میاد توی سرت ولی خیلی قشنگ بود |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 5 کاربر برای این پست سودمند از more575 عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#7 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Jan 2009
ارسال ها
: 109
تشکر: 267
268 بار در 101 پست از ایشان تشکر شده است
|
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند : او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است ! |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
#8 | |||||||||||||||||||||
|
کاربر ارشد تاریخ عضویت: Jul 2009
محل سکونت: تهران
ارسال ها
: 5,473
تشکر: 4,748
7,114 بار در 2,167 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
نقل قول:
مور 575 جان راجب عشق یک طرفه زیاد بحث شده راستش منم نمی دونم وقتی یکیو دوست داری که دوست نداره راستش برای من پیش نیومده ولی این موضوعی که من گفتم عشق دو طرفه بوده تو بهش بگو از دو طرفه باشه مطمدن باش ارزشش بیشتره
__________________
zenDegI $@kHtE o TalKhE
|
|||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||
| 4 کاربر برای این پست سودمند از natasha عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#9 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Jan 2009
ارسال ها
: 109
تشکر: 267
268 بار در 101 پست از ایشان تشکر شده است
|
اون که دوطرف بودن اره خیلی خوبه و خیلی محکم تر ه
ولی کو طرف دوم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟ |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 4 کاربر برای این پست سودمند از more575 عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#10 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Aug 2009
ارسال ها
: 3
تشکر: 0
8 بار در 3 پست از ایشان تشکر شده است
|
واقعا مطن های زیبایی بود دست همه درد نکنه
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 4 کاربر برای این پست سودمند از آسمان11 عزیز تشکر کرده اند: |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| نکشیبد, جالب, خجالت |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| تاپیک جامع Google | هوریار | کامپیوتر ، IT ، علم و فناوری | 144 | 6th March 2010 01:35 AM |
| کلمات جالب با معنای عمیق هر کلمه ( جالب ) | venus7 | گفتگوی آزاد | 1 | 23rd July 2009 02:30 PM |
| روش هاي جالب گره زدن بند كفش(خيلي جالب!) | tina666 | آرشیو موضوعی | 4 | 8th July 2009 09:42 PM |
| خبر جالب در مورد خرسها | مهتاب | آرشـیــو | 0 | 10th July 2008 12:54 AM |