![]() |
|
|||||||
| Fun Club |
![]() |
|
|
#1 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Sep 2008
ارسال ها
: 301
تشکر: 924
919 بار در 270 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
نامه هاي خداي عزيز بچه ها به خدا دوستت دارم فقط مي خواهم از حالا بداني كه بعد از مرگ مي خواهم با تو در بهشت باشم هميشه عاشق تو سارا (8 ساله) خداي عزيز مادرم كارهاي عجيب و غريبي مي كند چون دارد پير ميشود. مي تواني تعدادي از موهاي سفيدش را به رنگ اولش برگرداني؟ اين كار تو مي تواند خانه ما را به وضعيت عادي برگرداند. از لطف تو ممنون مي شوم. مايك (9 ساله) خداي عزيز مادرم خيلي سيگار ميكشد ما همه نگران سلامتي او هستيم.حتي دكتر جراح عمومي . لطفا به او كمك كن تا سيگار را ترك كند. اصلا چرا سيگار را ساختي؟ اين كار شيطان بود؟ خداي عزيز پدرم هفته گذشته كارش را از دست داد لطفا كمكش كن تا زودتر كار پيدا كند. او وقتي در خانه است خيلي ها را اذيت ميكند متشكرم مارتين (8ساله) خدايا من دختر قشنگي هستم.خوشحالم كه پسر نيستم.آنها زشتند.فقط عيسي زيبا بود با عشق آندريا (6ساله) خداي عزيز مسئوليت آوردن بچه ها با توست؟ من سه تا خواهر دارم كه اين خيلي هم خوب است.اما مي خواهم سفارش يك برادر را به تو بدهم. اميدوارم كه اين سفارش مخصوص تو را ناراحت نكند. با عشق استوارت (9 ساله) خداي عزيز با من دوست مي شوي؟ اين كار اصلا براي تو هزينه اي ندارد و مجبور هم نيستي معجزه هاي خيلي زيادي بكني ويليام (8 ساله) خداي عزيز من از يكي از پسرهاي كلاسمان خوشم امده اسمش رالف است .او را ميشناسي؟ كمي نگرانم.به همين خاطر مي خواستم ببينم مي شود در موردش كمي تحقيق كني با احترام الن (9 ساله) خداي عزيز تو تا چه اندازه در ازدواج ها مداخله مي كني؟ به زوج ها وقتي هم مي دهي كه با هم تنها باشند؟ فقط سئوال كردم وين (12 ساله) خداي عزيز وقتي عشق را به وجود مي آوري .برنامه ريزي آن خيلي سخت بود؟ به خاطر همين است كه وقتي دخترها و پسرها با هم بيرون مي روند خيط مي كنند با عشق زياد برت (9 ساله) آيا در بهشت براي بچه هايي كه از بوته كلم بيرون مي آيند جاي مخصوصي داري؟ ناشناس
__________________
من از آنروز که در بند توام آزادم کامیابم که بدست تو اسیر افتادم |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 13 کاربر برای این پست سودمند از Behzad- B عزیز تشکر کرده اند: |
| تبلیغات ... | |
|
|
|
|
|
#2 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر ارشد تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: tehran
ارسال ها
: 4,405
تشکر: 7,216
772 بار در 286 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
خیلی ممنون بهزاد جان!معصومیت از تک تک کلمات وعبارات نامه ها میبارید!کاش ما هم هر چند وقت یک بار به یاد بیاریم که روزی کودک بوده ایم........
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
#3 | ||||||||||||||||||||
|
كانديد معاونت
![]() ![]() تاریخ عضویت: Jan 2009
محل سکونت: مشهد
ارسال ها
: 2,402
تشکر: 4,815
2,256 بار در 603 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
بسیار زیبا بود ممنون بهزاد جان هر کسی به هر شیوه ای می خواهد با خدایش خلوت کند و با او درددل کند.
![]()
__________________
تا زمانی که کشتارگاه ها در روی زمین هستند میادین جنگ هم هنوز باقی می مانند. لئو تولستوی ![]()
|
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 5 کاربر برای این پست سودمند از Soltan عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#4 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Sep 2008
ارسال ها
: 301
تشکر: 924
919 بار در 270 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
خانم نسترن و جناب سلطان عزيز مسرورم كه شما دوستان خوبم از اين متن خوشتون اومد
__________________
من از آنروز که در بند توام آزادم کامیابم که بدست تو اسیر افتادم |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 3 کاربر برای این پست سودمند از Behzad- B عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#5 | ||||||||||||||||||||
|
تیم مدیریت سایت
![]() تاریخ عضویت: Oct 2007
ارسال ها
: 26,743
تشکر: 31,081
34,737 بار در 8,573 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
ممنون از پست زیبا و لطیفتان
__________________
آنکه "می تواند" انجام می دهد و آنکه "نمی تواند" انتقاد می کند . ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل از اینكه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند ! |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
#6 | ||||||||||||||||||||
|
مدیــریــت کـــل سایت
![]() تاریخ عضویت: Oct 2007
محل سکونت: ايران
ارسال ها
: 2,219
تشکر: 2,029
5,980 بار در 1,372 پست از ایشان تشکر شده است
|
خدای عزیز،
بابا بزرگم میگه که وقتی اون پسر کوچیکی بوده تو هم وجود داشتی، مگه تو چند سال قبل از اون بودی؟ با عشق دنیس لازم نیست که نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان رو نگاه میکنم. دین خدای عزیز، چرا به جای این که بذاری مردم بمیرن و مجبور باشی که آدمای تازة دیگهای بسازی همین آدمایی رو که وجود دارن نگه نمیداری؟ جین خدای عزیز، شاید هابیل و قابیل آنقدر همدیگهرو نمیکشتند اگه هر کدوم یه اطاق خواب جداگانه داشتند. برای من و برادرم که مؤثر بوده. لاری خدای عزیز، چرا تو این همه معجزه زمانهای قدیم انجام دادی و حالا هیچی انجام نمیدی؟ سیمور آقای خدای عزیز، دلم میخواست آدما رو یه جوری میساختی که آنقدر آسون تیکه پاره نشن. من تا حالا سه جای بخیه و یه دونه جای زخم دارم. جانت انتهاي آسمان كجاست؟ دلم ميخواهد به هفت آسمان سفر كنم و انتهاي آسمان را ببينم. (پروانه صمديكيا كلاس پنجم) خدايا چرا آدمارو ميميروني و ميبري پيش خودت. خدايا تو چند سالته. اگه تو بميري ميري پيش كي. (آزاده. كلاس سوم) خدايا چرا شيطان را نكشتي؟ (حسين رهنما)
__________________
دکتر مهدی مقدم-تیموتیان (متخصص بیماریهای پرندگان) تلفن مشاوره:09355574917(لطفا فقط ساعت 20 الي 21) |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| 5 کاربر برای این پست سودمند از timotian عزیز تشکر کرده اند: |
|
|
#7 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Sep 2008
ارسال ها
: 301
تشکر: 924
919 بار در 270 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
خدای عزيز! به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ امی خدای عزيز! شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری خدای عزيز! اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم. ميگی خدای عزيز! شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم. نان خدای عزيز! در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟ جين خدای عزيز! آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟ لوسی خدای عزيز! اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟ آنيتا خدای عزيز! آيا تو وافعاً میخواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟ نورما خدای عزيز! چه کسی دور کشورها خط میکشد؟ جان خدای عزيز! من به عروسی رفتم و آنها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟ نيل خدای عزيز! آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم. دارلا خدای عزيز! بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود. جويس خدای عزيز! وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمهای نزنی. دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم) خدای عزيز! لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز او تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی. بروس خدای عزيز! برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم میدادیها! ها! دنی خدای عزيز! من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش. تام خدای عزيز! فکر میکنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد. روث خدای عزيز! من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم. اليوت خدای عزيز! از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم. راب خدای عزيز! برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچهها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟ مارشا خدای عزيز! من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم. با عشق کريس خدای عزيز! ما خواندهايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دينی يکشنبهها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط میبندم او فکر تو را دزديده. با احترام دونا خدای عزيز! آدمهای بد به نوح خنديدند « تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی میسازي » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو میکردم. ادی خدای عزيز! لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه میکنم. دين خدای عزيز! فکر نمیکنم هيچ کس میتوانست خدايی بهتر از تو باشد. میخوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمیزنم. چارلز خدای عزيز! هيچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سهشنبه ساخته بودی، ديدم، معرکه بود اجين برگرفته از کتاب نامه های بچه ها به خدا
__________________
من از آنروز که در بند توام آزادم کامیابم که بدست تو اسیر افتادم |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
#8 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Sep 2008
ارسال ها
: 301
تشکر: 924
919 بار در 270 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
خدای مهربان !
اگر ما هم مانند حیوانات پوست پشم آلو داشتیم ناچار نبودیم لباس بپوشیم تا کنون به این موضوع فکر کرده ای؟ (والی دابلیو) *اگر خیلی باهوشی ببینم می توانی رمز مرا بخوانی و ددل ر ب ت س ل ج س ن ت پ س دک ل ه س م ا ت ف ن اگر توانستی آن را بخوانی فردا باران بفرست تا بدانم که فهمیده ای من می فهمم (جاب) *چگونه فهمیدی که خدا هستی ؟ (چارلن) *خدای مهربان اگر بناست پس از مردن زنده شویم پس برای چه باید بمیریم (رون) *خدای مهربان وقتی تو اولین آدم را درست کردی آیا او به خوبی امروز کار می کرد؟ *خدا جون! لازم نيست نگران من باشي ... من هميشه دو طرف خيابون رو نگاه مي كنم ( Dean) *خدای عزیز! شايد هابيل و قابيل آنقدر همديگر رو نمي كشتند اگه هر كدوم يه اتاق خواب جداگانه داشتند...براي من و برادرم كه موثر بوده. ( LARY) *آقاي خداي عزيز! دلم مي خواست آدما رو يه جوري مي ساختي كه آنقدر آسون تيكه پاره نشن من تا حالا سه جاي بخيه و يه جاي زخم دارم ( Janet ) *خداي عزيز ! چرا به جاي اينكه بذاري مردم بميرند و مجبور شي كه آدماي تازه ديگه اي بسازي همين آدمايي كه وجود دارند رو نگه نمي داري؟ (Jane ) *خداي عزيز ! ( Dennis )بابا بزرگم ميگه وقتي كه اون كوچيك بوده تو هم وجود داشتي ...مگه تو چند سال قبل از اون بودي؟ *خداي عزيز ! *شرط مي بندم که براي تو خيلي سخته که به همه آدمها در همه جاي دنيا عشق داشته باشيتو چرا اونهمه معجزه زماناي قديم انجام مي دادي و حالا هيچي انجام نمي دي؟ (seymour ) *خدايا! امروز رفتم کفش خريدم....کي مياي تو کليسا منم بيام؟کفشارو بزارم دمه در ببيني ؟ *خدايا! ميشه بگي وقتي ميري يکشنبه ها تعطيلات کي مياد جات واي ميسه که دعاهاي منو بشنوه؟ *خدايا! زورت ميرسه مچه دسته بابامو بخوابوني؟ *خدايا!ميشه قدمو بلند کني ميخوام دوچرخه سوار بشم اخه. *خدايا! اگه بگم دوتا دعا دارم مثل بابام منو ميزني؟بابامو مهربون کن...همش منو ميزنه نزنيشا... *فکر مي کنم دستگاه منگنه يکي از بزرترين اختراعات تو باشه *اسم من سيمونه. اسمم از انجيله. هشت سال و نيم دارم. ما در خيابون پارک زندگي مي کنيم. يه سگ دارم که اسمش باستره. يه همستر کوچولو داشتم که از خونه بيرون رفت و فرار کرد. من براي سنم کوچيکم هستم. سرگرمي هاي من شنا، بولينگ و مطالعه است. من يه آزمايشگاه کوچيک يه کلکسيون سکه و يه کلکسيون ماهي هاي استوايي دارم. در حال حاضر سه نوع از اونا رو دارم. خوب فکر مي کنم که خيلي حرف زدم. خداحافظ *بعضي وقتها بهت فکر مي کنم حتي وقتي دعا نمي کنم . خانواده ما فقط از ۴ نفر تشکيل شده و من هيچ وقت نمي تونم اين کارو بکنم. *از همه ادمهايي که براي تو کار مي کنند پتروس و يوحنا رو از همه بيشتر دوست دارم. *من داستان چانوکا رو از همه داستانهاي ديگه بيشتر دوست دارم. تو واقعا داستاناي قشنگي سر هم کردي . *دوستت دارم ،حالت خوبه؟ من خوبم، مادرم پنج دختر و يک پسر داره، من هم يکي از اونا هستم. از زماني که راجع به تو شنيدم ديگه احساس تنهايي نمي کنم *ما خونديم که توماس اديسون روشنايي رو اختراع کرد اما توي مدرسه ديني مي گن که تو اينکار رو کردي. پس شرط مي بندم که اديسون فکر تو رو دزديده. *اگر تو نمي گذاشتي که دايناسورها منقرض شوند ما ديگر کشوري نداشتيم. تو کار درستي کردي . *خداي عزيزم اين يک شعر است: دوستت دارم زيرا که به من داده اي هر آنچه براي زندگي به آن نيازمندم اما آرزو دارم به من بگويي که چرا مرا چنان آفريدي که بايد بميرم *معرکه است که تو هميشه ستاره ها رو در جاي درستشون قرار مي دي . *من فکر نمي کردم که نارنجي و ارغواني بهم بياد، تا وقتي که غروب خورشيدي رو که روز سه شنبه ساخته بودي ديدم. دمت گرم ... [مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید] پنداشت کودکان از دین و عالم قدسی جمع آوری : مارشال وا . همپل ترجمه : دکتر داور شیخاوندی
__________________
من از آنروز که در بند توام آزادم کامیابم که بدست تو اسیر افتادم |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
#9 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Sep 2008
ارسال ها
: 301
تشکر: 924
919 بار در 270 پست از ایشان تشکر شده است
حالت من:
|
خدای عزیز ،می خواستم اگر اشکالی نداشته باشد پیشنهادی بکنم.چرا تو دین های کمتری به وجود نمی آوری تامردم با هم بیشتر دوست باشند؟ ما تازگی در مدرسه چیز هایی درباره جنگ های صلیبی که سالها پیش اتفاق افتاده خوانده ایم.جانت (١١ساله)
خدای عزیز ، تو چطور با مریم آشنا شدی؟ اندی(۶ساله) خدای عزیز، تو چه کسی را عبادت می کنی؟ اگر عبادت نمی کنی فکر می کنی بتوانی به من اجازه بدهی از انجام این کار خلاص بشوم؟ جیم (٩ساله) خدای عزیز ، پدرم هفته ی گذشته کارش را از دست داد. لطفا کمکش کن تا زودتر کار پیدا کند. او وقتی در خانه است خیلی ما را اذیت می کند. مارتین(٨ساله) خدای خوب و عزیز، من به تو احساس نزدیکی می کنم. ما مثل اعضای یک خانواده هستیم. شاید بتوانیم با هم ازدواج کنیم و این پیوند را محکم تر کنیم. عاشق تو : تینا(٧ساله) خدای عزیز، مادر بزرگم سال پیش فوت کرد. مادرم می گوید که او آمده پیش تو. لطف می کنی و این پیغام را به او بدهی؟ مادر بزرگ! من درسهایم را خوبی می خوانم و در مدرسه با پسری آشنا شده ام و قرار است که با هم ازدواج کنیم. با تمام عشقم : سیندی (٨ساله) خدای عزیز، از اینکه پدر و مادر، خواهرم آنیتا و پدربزرگ و مادر بزرگ به این خوبی به من داده ای متشکرم . آنهال واقعا مهربان و فوق العاده اند . در مورد برادرم فیل تورا می بخشم. فکر کنم در مورد او نتوانستی کارت را تمام کنی. سین (١٢ ساله) خدای عزیز، برای خواهرم یک بلای اضافی داری؟ مثل بلایی که سر مصری ها آوردی؟ او خیلی احمق است. استانلی (٨ساله) خدای عزیز، پدرم فکر می کند که توست . لطفا او را به راه راست هدایت کن. وین (١١ساله) خانم و آقای خدا، خانواده ی شما چه جوری است؟ عیسی بچه ی بزرگ خانواده است؟ کارن(٧ساله) خدای عزیز، توی مدرسه یاد گرفته ام که تو می توانی از کرم ابریشم پروانه بسازی. به نظر من این کارت محشر است. برای خواهرم چه کار میتوانی بکنی؟ او زشت است. لطفابه پدر و مادرم نگو که من این را برایت نوشتم. رفیق تو : گرگ (١١ساله) برگرفته از کتاب خدای عزیز . نوشته دیوید هلر. ترجمه اشرف رحمانی
__________________
من از آنروز که در بند توام آزادم کامیابم که بدست تو اسیر افتادم |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| كودكان, نامه, به, خدا |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| احمد شاملو | .masoud | گفتگوی آزاد | 8 | 11th January 2010 10:37 AM |
| فکرتان را تغییر دهید تا همه چیز تغییر کند | soniha_pe | گفتگوی آزاد | 21 | 8th May 2009 11:05 AM |
| همه چیر در مورد صبحانه ( مرجع کامل اطلاعات) | soniha_pe | گفتگوی آزاد | 3 | 25th January 2009 06:14 PM |
| اسب و سوارکاري در ايران باستان | sara_tokli | تالار دوستداران اسب | 4 | 23rd December 2008 03:25 PM |