![]() |
|
|||||||
| دوستدارن حيوانات |
![]() |
|
|
#1 | ||||||||||||||||||||
|
کاربر تازه آشنا تاریخ عضویت: Apr 2006
ارسال ها
: 119
تشکر: 0
85 بار در 47 پست از ایشان تشکر شده است
|
سلام این دست نوشته یك خانم هست كه خیلی هم حیوانات را دوست داره ولی با یك بیتوجهی چنین سرنوشتی رو برای سگش بوجود آورده!!!! تورو خدا در نگهداری حیوانات دقت كنید
حالا كه كار خوبي دارم و تونستم حتي يك باغ و ويلاي بزرگ تو شمال بخرم مي تونم به آرزوي هميشه خودم كه داشتن يك سگ گارد خوشگل و باوقار و با ابهت هست هم برسم.اينجوري از تنهايي بيشتر وقتام هم در مي امدم.چون من كه اغلب كار دارم و برنامه سفر نمي تونم داشته باشم. پدر و مادرم هم كه بيشتر روزهاي سال در مسافرت هاي كوتاه و بلند بسر مي برند .فقط اشكال كار اينجا بود كه پدرم و مادرم با وجود سگ تو خونه مخالف بودند ! براي همين من هم دست دست مي كردم... تا اينكه يك بار تو گشت و گذارهاي اينترنتي تصوير سگي رو ديدم كه هموني بود كه دوست داشتم. بي اختيار شماره موبايل صاحبش و يادداشت كردم .قبل از اينكه بهش زنگ بزنم تلفني يك مشورتي با پسرداييم كه خودش هم يه سگ گارد دورگه داره كردم..كلي استقبال كرد و خوشش اومد. بعدش زنگ زدم و با آقايي كه صاحب اون سگ خوشگل بود قرار گذاشتم كه يك بار سگشو ببينم. وقتي ديدمش باورم شد كه خودشه... حتي از عكسشم خوشگل تر و دوست داشتني تر بود. صاحب سگ خيلي تعجب كرد وقتي ديد من كه اولين بار هست با سگش و ديدم اينقدر زود باهاش دوست شدم. سگ خوشگل مي پريد بغلم و مي خواست صورتم و ليس بزنه و اين نشون ميداد كه اونم از من خوشش اومده. او روز رفتم و بيشتر فكر كردم باز به نتيجه نرسيدم.اصلا دوست نداشتم پدر و مادرم و ناراحت كنم . زنگ زدم و از صاحب سگ عذرخواهي كردم و گفتم علي رغم دوست داشتن سگش نمي تونم اونو بخرم. ولي دو روز بعد موبايلم زنگ زد و پشت خط صداي اون آقا رو شنيدم كه گفت شمارم و شانسي پيدا كرده و نمي خواد سگشو به كسي جز من بده. گفت خيالش راحت تره كه اونو به من بده چون سگشم با من خيلي راحته و از قيمتي كه قبلا گفته بود كلي پايين اومد. و بالاخره اون شب سگ ژرمن شپرد ماده قشنگ توي حياط خونه ما بود و من با همه عشقي كه به اين حيوون داشتم دلم مثل سير و سركه مي جوشيد... وقتي تلفني با پدر و مادرم كه طبق معمول سفر بودند صحبت كردم فهميدم كه دلشوره ام بي سبب نبوده و با مخالفتي شديدتر از هميشه مواجه شدم.اونا گفتن وقتي ما اومديم خونه سگي نبايد اونجا باشه ... تا فردا ظهر تلفني با پدر و مادرم كلنجار رفتم ولي نتونستم راضيشون كنم. زنگ زدم به صاحب سگ و مشكلمو گفتم ولي جوابم اين بود كه اين سگ ديگه مال شماست و من نمي تونم اونو پس بگيرم... ! گفتم مگه شما دوستش ندارين ..مگه نگرانش نيستين ..خب من نمي تونم تو خونه نگهش دارم ...ولي جوابم همون بود. صبر كردم تا خانوادم بيان و سگ قشنگمو ببينن شايد دلشون به رحم بياد ولي فايده نداشت. و بالاخره مجبور شدم ببرمش توي يه باغ خارج شهر پيش علي آقا كه مراقب باغ بود بذارمش. سگي كه تا سن 7ماهگي توي خونه و حياط چمن بود حالا بايد مي رفت يه جايي مثل مزرعه و باغ زندگي ميكرد سعي كردم همه پيش گيريها رو انجام بدم تا خدايي نگرده مريض نشه..با كلي توصيه و گوشزد به آقايي كه حالا بايد از اين سگ قشنگ مراقبت مي كرد كه چي بخوره و چي نخوره..مراقبش باشن كه سگاي ديگه سراغش نيان....ولي بعد از چند هفته يك صبح خانم علي آقا زنگ زد بهم و گفت كه سگ قشنگم با يه سگ نر جفت خورده ... خيلي ناراحت شدم ولي كسي كمكم نكرد كه يه جوري اين سگ ماده جوونو از داشتن همچين بار زودرسي نجات بدم.. و حالا ديگه خيلي دير شده... بزودي سگ ژرمن شپرد زيباي من صاحب چند توله مي شه ... و من كه نتونستم حتي بخوبي از مسئوليت خودش بر بيام ، مسئوليت چند توله بي نواي ديگه هم گردنم مي افته كه مي دونم براي اونا هم نمي تونم كاري بكنم. كاش پا روي دلم مي ذاشتم و اصلا به فكر رسيدن به اين آرزو نمي افتادم تا زماني كه مطمئن نمي شدم از عهده اش بر ميام. [مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید] ________________
__________________
Best Regards, Sam Ahadzadeh |
||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||
| تبلیغات ... | |
|
|
|
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| سرنوشت غم انگيز گاودريايي در سواحل امارات | نیما | آرشـیــو | 0 | 17th September 2009 01:23 AM |
| 13 واقعيت شگفت انگيز درباره خفاش ها! | behnaz | تالار دوست داران پرندگان | 4 | 3rd May 2009 09:23 PM |
| داستان غم انگيز بچه هاي سفيد برفي!الان كجا اند؟ | Donya | تالار حیوانات گم شده | 6 | 22nd November 2008 03:08 PM |
| سرنوشت اولین فضانورد | هوریار | آرشـیــو | 8 | 4th November 2008 07:32 PM |
| سرنوشت | هوریار | آرشیو موضوعی | 2 | 22nd October 2008 01:18 PM |