به تالارهای گفتگوی پرشین پت خوش آمديد . جهت استفاده از تمامي امكانات لطفا ابتدا عضو شوید . برای عضویت اینجا را کلیک کنید !

 

بازگشت   تالار گفتگوی پرشین پت » تالارهای عمومی » دوستدارن حيوانات



دوستدارن حيوانات دوستداران حیوانات میتوانند در این انجمن به مباحثه و تبادل نظر بپردازند مدیر تالار alo_gh معاون تالار :ساقی

پاسخ
قدیمی 25th August 2006, 12:00 PM   #1
S.Ahadzadeh

کاربر تازه آشنا

کاربر تازه آشنا

 
S.Ahadzadeh آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Apr 2006
ارسال ها : 119
تشکر: 0
85 بار در 47 پست از ایشان تشکر شده است
امتیاز: 4,025, سطح: 42
امتیاز: 4,025, سطح: 42 امتیاز: 4,025, سطح: 42 امتیاز: 4,025, سطح: 42
صعود به سطح بالا: 43%, 75 امتیاز مورد نیاز
صعود به سطح بالا: 43% صعود به سطح بالا: 43% صعود به سطح بالا: 43%
فعالیت: 0%
فعالیت: 0% فعالیت: 0% فعالیت: 0%
Exclamation سرنوشت غم انگيز

سلام این دست نوشته یك خانم هست كه خیلی هم حیوانات را دوست داره ولی با یك بیتوجهی چنین سرنوشتی رو برای سگش بوجود آورده!!!! تورو خدا در نگهداری حیوانات دقت كنید


حالا كه كار خوبي دارم و تونستم حتي يك باغ و ويلاي بزرگ تو شمال بخرم مي تونم به آرزوي هميشه خودم كه داشتن يك سگ گارد خوشگل و باوقار و با ابهت هست هم برسم.اينجوري از تنهايي بيشتر وقتام هم در مي امدم.چون من كه اغلب كار دارم و برنامه سفر نمي تونم داشته باشم. پدر و مادرم هم كه بيشتر روزهاي سال در مسافرت هاي كوتاه و بلند بسر مي برند .فقط اشكال كار اينجا بود كه پدرم و مادرم با وجود سگ تو خونه مخالف بودند !
براي همين من هم دست دست مي كردم... تا اينكه يك بار تو گشت و گذارهاي اينترنتي تصوير سگي رو ديدم كه هموني بود كه دوست داشتم.
بي اختيار شماره موبايل صاحبش و يادداشت كردم .قبل از اينكه بهش زنگ بزنم تلفني يك مشورتي با پسرداييم كه خودش هم يه سگ گارد دورگه داره كردم..كلي استقبال كرد و خوشش اومد. بعدش زنگ زدم و با آقايي كه صاحب اون سگ خوشگل بود قرار گذاشتم كه يك بار سگشو ببينم.
وقتي ديدمش باورم شد كه خودشه... حتي از عكسشم خوشگل تر و دوست داشتني تر بود.
صاحب سگ خيلي تعجب كرد وقتي ديد من كه اولين بار هست با سگش و ديدم اينقدر زود باهاش دوست شدم.
سگ خوشگل مي پريد بغلم و مي خواست صورتم و ليس بزنه و اين نشون ميداد كه اونم از من خوشش اومده.
او روز رفتم و بيشتر فكر كردم باز به نتيجه نرسيدم.اصلا دوست نداشتم پدر و مادرم و ناراحت كنم .
زنگ زدم و از صاحب سگ عذرخواهي كردم و گفتم علي رغم دوست داشتن سگش نمي تونم اونو بخرم.
ولي دو روز بعد موبايلم زنگ زد و پشت خط صداي اون آقا رو شنيدم كه گفت شمارم و شانسي پيدا كرده و نمي خواد سگشو به كسي جز من بده.
گفت خيالش راحت تره كه اونو به من بده چون سگشم با من خيلي راحته و از قيمتي كه قبلا گفته بود كلي پايين اومد.
و بالاخره اون شب سگ ژرمن شپرد ماده قشنگ توي حياط خونه ما بود و من با همه عشقي كه به اين حيوون داشتم دلم مثل سير و سركه مي جوشيد...
وقتي تلفني با پدر و مادرم كه طبق معمول سفر بودند صحبت كردم فهميدم كه دلشوره ام بي سبب نبوده و با مخالفتي شديدتر از هميشه مواجه شدم.اونا گفتن وقتي ما اومديم خونه سگي نبايد اونجا باشه ...
تا فردا ظهر تلفني با پدر و مادرم كلنجار رفتم ولي نتونستم راضيشون كنم. زنگ زدم به صاحب سگ و مشكلمو گفتم ولي جوابم اين بود كه اين سگ ديگه مال شماست و من نمي تونم اونو پس بگيرم... !
گفتم مگه شما دوستش ندارين ..مگه نگرانش نيستين ..خب من نمي تونم تو خونه نگهش دارم ...ولي جوابم همون بود.
صبر كردم تا خانوادم بيان و سگ قشنگمو ببينن شايد دلشون به رحم بياد ولي فايده نداشت.
و بالاخره مجبور شدم ببرمش توي يه باغ خارج شهر پيش علي آقا كه مراقب باغ بود بذارمش.
سگي كه تا سن 7ماهگي توي خونه و حياط چمن بود حالا بايد مي رفت يه جايي مثل مزرعه و باغ زندگي ميكرد
سعي كردم همه پيش گيريها رو انجام بدم تا خدايي نگرده مريض نشه..با كلي توصيه و گوشزد به آقايي كه حالا بايد از اين سگ قشنگ مراقبت مي كرد كه چي بخوره و چي نخوره..مراقبش باشن كه سگاي ديگه سراغش نيان....ولي بعد از چند هفته يك صبح خانم علي آقا زنگ زد بهم و گفت كه سگ قشنگم با يه سگ نر جفت خورده ...
خيلي ناراحت شدم ولي كسي كمكم نكرد كه يه جوري اين سگ ماده جوونو از داشتن همچين بار زودرسي نجات بدم..
و حالا ديگه خيلي دير شده...
بزودي سگ ژرمن شپرد زيباي من صاحب چند توله مي شه ...
و من كه نتونستم حتي بخوبي از مسئوليت خودش بر بيام ، مسئوليت چند توله بي نواي ديگه هم گردنم مي افته كه مي دونم براي اونا هم نمي تونم كاري بكنم.
كاش پا روي دلم مي ذاشتم و اصلا به فكر رسيدن به اين آرزو نمي افتادم تا زماني كه مطمئن نمي شدم از عهده اش بر ميام.

[مشاهده لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است لطفا ثبت نام کنید]
________________
__________________
Best Regards,
Sam Ahadzadeh
S.Ahadzadeh ?????? ???   پاسخ با نقل قول
2 کاربر برای این پست سودمند از S.Ahadzadeh عزیز تشکر کرده اند:

تبلیغات ...
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
سرنوشت غم انگيز گاودريايي در سواحل امارات نیما آرشـیــو 0 17th September 2009 01:23 AM
13 واقعيت شگفت انگيز درباره خفاش ها! behnaz تالار دوست داران پرندگان 4 3rd May 2009 09:23 PM
داستان غم انگيز بچه هاي سفيد برفي!الان كجا اند؟ Donya تالار حیوانات گم شده 6 22nd November 2008 03:08 PM
سرنوشت اولین فضانورد هوریار آرشـیــو 8 4th November 2008 07:32 PM
سرنوشت هوریار آرشیو موضوعی 2 22nd October 2008 01:18 PM


اکنون ساعت 09:13 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 3.8.2
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.
Forum SEO by Zoints



1 2 4 7 8 9 11 12 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 72 73 74 75 77 78 84 85 86 87 88 89 90 91 94 95 96 97 98 99 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 126 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 142 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 157 158 159 161 162 163 164 167 168 169 170 171 172 174 175 176 177 178 179 181 182 183 184 185 186 187 188 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 210 212 213 214 216 217 218 219 220 221 222 224 225 226 227 228 229 230 231 232